سفر اربعین به عراق – قسمت دوم

خانه   سفرنامه عراق   سفر اربعین به عراق – قسمت دوم

 سفر اربعین به عراق – قسمت دوم

 

در قسمت اول تا اونجا رفتیم جلو که شب بود و ما توی جاده میخواستیم استارت بزنیم برای پیاده روی که یک مرد عرب دنبال ما اومد و از ما درخواست کرد شب رو خونش بمونیم . اولین شبی بود که میخواستیم به یک خونه شخصی بریم . در عراق به مکان هایی که برای استراحت زائرین در حجم وسیع تر درست میکردن موکب میگفتن که عموم مسجد های بزرگ یا سازه های بزرگی که داخل سوله یا داربست بود گفته می شد و حدودا ۱۰۰ ۲۰۰ نفر یا بیشتر داخلش بودن . مورد دومی که زائران رو پذیرایی میکردن خونه هایی بود که خوب ظرفیت کمتری برای پذیرایی داشتن. ما اولین بارمون بود که قرار بود بریم خونه ی یکی بخابیم . از این بابت استرس زیادی داشتم به خاطر امنیت کم عراق .

در هر حال به اصرار صاحب خانه و همینطور دوست من همراه شدیم تا به خونه اش بریم . خونه اون مرد تقریبا وسط یک نخلستون بود که خوب تاریکی و … بیشتر منو میترسوند اما هرطور بود دل رو به دریا زدیم و با ورود به خانه و دیدن دختر و بچه و پرچم یا حسین خیالم راحت تر شد . ما رو به یک اتاق جداگانه راهنمایی کردن و برای هر دوی ما رخت خواب خوبی ر پهن کردن و با پارچ آب ازمون خداحافظی کردند و آماده خواب شدیم .

مبیت ها از نظر من خیلی بهتر از موکب ها بودن جز بحث امنیتش که ریسک بالاتری داشت رفتن به مبیت . دلیلش اینه توی موکب تعداد محدودی دوش حمام بود و افراد زیادی که باید مدت زیادی توی صف وایمیستادی برای دوش گرفتن یا حتی برای دستشویی . جدا این موضوع یکی دیگه از مهمترین چیز ها شارژ گوشی شما بود توی موکب ها همیشه پریز خالی پیدا نمیکردید چون تعداد پریز ها هیچوقت به اندازه افراد نبود اما توی مبیت وضعیت بهتری داشتیم . در آخر در موکب رختخواب گاهی حتی به شما نمیرسید اما در منزل ها همیشه به میزان مناسبی رختخواب بود که شب رو راحت بگذرونید . لذا این باعث شده که ما بعد از تجربه مبیت دیگه دنبال مبیت برای استراحت باشیم تا موکب.

صبح روز بعد با صدای گاو و خروس منزل پاشدیم و توی چشم به هم زدنی صبحانه ای مفصل برای ما آماده شد که هر دوی ما به خوبی پذیرایی شدیم از این صبحانه و بعد کمی صحبت و رد و بدل کردن کمی سوغاتی از ایران با این خانواده خداحافظی کردیم .

صبحانه عرافی در نجف با شیر گاو تازه و عالی

دیگه استارت رو زدیم برای جاده کربلا . ابتدا از قبرستان وادی السلام عبور کردیم . قبرستانی که اگر بخوای داخلش رو بگردی افراد بزرگی در اینجا خاک شدند اما خوب ما وقتش رو نداشتیم و فقط به گذر کردن از اونجا بسنده کردیم تا به جاده اصلی برای راه کربلا برسیم . حدودا ۱ ساغت از ابتدای قبرستان تا اولین عمود راه هست . حتما در مورد عمود های جاده کربلا شنیده اید که هر عمود تا عمود بعدی ۵۰ متر هست اما این رو باید بدونید . یعد از اینکه قبرستان وادی السلام رو رد کردید و عمود ها شروع شدند بعد از حدود ۸۰ عمود دوباره عمود ها از ۱ شروع میشن . یعنی در حقیقت جاده ای با تعداد حدود ۸۰ عمود تا جاده اصلی کربلا راه هست .

نمایی از قبرستان وادی السلام

 

تقریبا راه زیادی نرفته بودیم که جلوی ما رو گرفتن و بهمون غذا دادن . دیگه استارت اصرار های زیاد برای صرف غذا , میوه , تنقلات تا دلتون بخاد زیاد شده بود. حدودا دو ساعت تا جاده اصلی کربلا فاصله داشتیم.

یکی از غذاهای نذری عراق

بعد از گذروندن دو تا سه ساعت پیاده روی به جاده اصلی کربلا رسیدیم . جاده ای که هم به صورت ماشین رو به سمت کربلا وسیله داشت و هم به صورت پیاده یک لاین خیلی بزرگ برای زوار پیاده . در این بین موتور های سه چرخی که تصویرش رو در قسمت اول گذاشتم گاه و بی گاه پیاده هایی که فقط میخاستن چند ستونی برن جلو تر رو با مبلغ ۱۰۰۰ دینار جا به جا میکردن . داخل جاده ای که برای پیاده ها بود حضور نیروز نظامی به صورت کامل مشهود بود. یک طرف جاده موکب ها و چادر های زیادی برای استراحت و سمت چپ میز ها و دکه های زیادی برای پذیرایی بود.

جاده اصلی کربلا

تقریبا استارت پیاده روی گاهی تند و کاهی کند و با استراحت و پذیرایی های مکرر خورده بود و چشم به هم زدنی هوا رفته بود رو به تاریکی . قبلا شنیده بودم که بعد نماز مغرب همه جا پر میشه و امکان پیدا کردن جا خیلی سخت میشه و ازونطرف چون خیلی بهمون خوش گذشته بود توی مبیت دنبال جایی بودیم که خونه باشه تا سوله موکب . خلاصه دست به دامن جی پی اس شدم و با توجه به جی پی اس تونستم بفهمم که تا شهرک بعدی که یک جاده فرعی داشت چقد راه داریم و امید داشتم اونجا مبیت پیدا شه . پس حتما جی پی اس رو چک کنید اگر دنبال مبیت هستید . حدسمون درست در ومد و شب دوم رو هم به خونه ی دیگری توی یک نخلستان بزرگ رفتیم . خونه ای که تا اخرای شب به سختی تونستیم عربی و فارسی با صاحب خانه ها ارتباط برقرار کنیم . شب رو به راحتی گذروندیم و صبح روز بعد با دوش گرفتن در حمام منزل و البته جمع کردن لباس های شسته شدمون از روی درخت های نخل راهی جاده شدیم .

منزلی که شب اقامت داشتیم

یکی از سختی هایی که باید بهش توجه کنید وزن و میزان آمادگی بدنی همسفر شما هست . همسفر من وزنش زیاد بود همینطور آمادگی بدنی کمی داشت , بابت همین هر نیم ساعت باید حدودا همون میزان توقف میکردیم در صورتی که حوصله من سر میرفت این مدلی و صد البته بدنم هی سرد و گرم میشد بابت توقف های متوالی . این موضوع یکی از مشکلاتی بود که در هر حال به هر شکل بود گذروندیم اما باید این نکته رو خیلی زیاد در نظر بگیرید. میزان حرکت مون رو در روز دوم جوری تنظیم کردیم که در شب به شهرک بعدی برسیم تا باز هم بتونیم مبیت پیدا کنیم .

همین اتفاق هم افتاد و نزدیک های اذان مغرب به جاده فرعی شهرک رسیدیم که وانتی نگه داشته بود و با فریاد از مردم میخواست تا به مبیت برند . ما هم از خدا خواسته و جزو اولین نفرات بودیم اما صاحب خانه بهمون گفت که چون جا برای حدود ۲۰ نفر دیگه دارند منتظر بمونیم تا گروه دیگه ای پیدا کنند که گروهی همین حدود از بچه های کرج هم با ما همراه شدن که واقعالازم بود چرا که از جاده کربلا تا منزل میزبان حدودا ۲۰ دقیقا در بین جاده های خاکی و نخلستان ها راه بود که اگر ما دو نفر تنها بودیم بی شک از ترس غالب تهی میکردیم خخخخ حتی با اینکه حدود ۲۰ نفر بودیم همگی تعجب کردیم از این همه تو در تویی منزل میزبان . در آخر رسیدیم به منزلی که در حقیقت چند خانواده در اونجا زندگی میکردند.

خانم های منزل از قبل لوازم خواب  و شام مفصلی رو تدارک دیده بودند . همینطور حمام گرم آماده بود که به نوبت به حمام بریم . عراقی ها رسم ندارن که زن ها و مرد ها در یک اتاق باشن و چون در گروه ما یک خانم که مادر یکی از افرادی بود که از کرج اومده بودند حضور داشت به اتاق جداگانه ای رفت که به شدت تا صبح تنهایی بهش سخت گذشته بود مخصوصا وقتی نمیتونسته با صاحب خانه ارتباطی برقرار کنه . لذا فکر میکنم به نظر من سفر اربعین برای خانم های سختی خیلی زیادتری داره و شاید در این سفر نباید همراهی کنند البته نظر شخصی من هست با توجه به شرایطی که میدیدم.

شب راحتی رو در منزل میزبان مون گذروندیم و صبح هم با صبحانه مفصل پذیرایی شدیم و البته بنده به شدت شرمنده شدم چرا که به زور لباس های من رو شب قبل گرفتن و روز بعد شسته شده و خشک تحویلم دادن که واقعا من رو موذب میکرد این همه لطف . بعد از صرف صبحانه قرار شد دوباره ما به کنار جاده اصلی برده بشیم تا ادامه مسیر بدیم.

منزل میزبان شب چهارم

 

با وارد شدن به جاده اصلی با خداحافظی با تیم کرجی که شب قبل رو باهاشون گذرونده بودیم شروع به پیاده روی کردیم مجدد . تقریبا نصف بیشتر راه رو اومده بودیم و حدود ۴۰% از راه باقی مونده بود . تا نزدیکا ظهر پیشرفت خوبی داشتیم و بعد از صرف ناهار از دوستانی که در راه بودن مطلع شدیم که کربلا به شدت شلوغه و افرادی که زودتر رسیدن حتی میخوان برگردن به جاده تا بتونن جایی برای استراحت پیدا کنن . این شد که با اینکه حدودا ۲۰ کیلومتر تا کربلا داشتیم اما عجله ای برای رسیدن نکردیم چرا که روز بعد اربعین بود و نمیخاستیم توی ترافیک شهر اذیت شیم. باز هم شب رو جوری تنظیم کردیم که به نزدیک ترین شهرک نزدیک کربلا برسیم و البته باز هم خوش شانس برای پیدا کردن مبیت دیگری که به شدت به خوبی از ما پذیرایی کردن و البته امکانات زیادی در اختیار ما قراردادن . شب آخری بود که در راه بودیم و حس عجیبی داشتم . به خصوص وقتی هنوز همه چی برام مبهم بود که دقیقا من اینجا چه میکنم . شب به خوبی گذشت و روز بعد بعد از صرف صبحانه مجددا راهی جاده شدیم و با محاسبتام تا ظهر به کربلا مبرسیدیم.

منزل آخرین میزبان ما در جاده کربلا

همونطور هم شد و تا ظهر به کربلا رسیدیم . شهر واقعا شلوغ بود . میشد گفت بیشترین جمعیتی که در عمرم دیده بودم . در حدی فضا کم بود که حتی کناره های خیابون روی جدول هم جایی برای نشستن نبود . هرچی به حرم نزدیک تر مبشیدیم ترافیک آدم ها بیشتر بود.  بعد از چند ساعت تلاش به نزدیک بین الحرمین و ورودی حرم رسیدیم اما به قدری فشار جمعیت زیاد بود که حتی وارد بین الحرمین هم نشدیم و از دور زیارت کردیم . خسته بودیم و البته به خاطر جمعیت زیاد دیگه پذیرایی چندانی وجود نداشت . فقط کنار یکی از خیابان هایی که به حرم منتهی می شد موکبی پیدا کردیم و چند ساعتی خوابیدیم . خوابیدن که چه عرض کنم غش کردیم . احساس کوفتگی و البته کمی سرماخوردگی در ما بود. عصر شده بود و هیچ جایی برای موندن نداشتیم . تمام شهر پر از آدم بود حتی موکب هم جای خالی نداشت. نم نم بارونی هم گرفت و البته وضعیت هم سفر من هم به شدت خراب شد و سرما خوردگی شدیدی رو بروز داد . تو یکی از چهار راه های اصلی و دور از حرم به دور خودم میگشتم که چه کنیم , آیا برگردیم به جاده یا همینجا موکبی پیدا کنیم که جوونی بهم برخورد و ازم پرسید چند نفرید و مبیت هست . انگار دنبا رو دادن به من به سرعت رفتم به دنبال همسفرم که زیر یک سایه بون نشسته بود و همگی رفتیم به سمت مبیت .

نمای ورودی کربلا روز اربعین

 

به قدری شهر شلوغ بود که برای رسیدن به منزل میزبان حدودا نیم ساعت با تاکسی در راه بودیم . به قدری دور بود و از روی نقشه شهر تقریبا حاشیه شهر بود که باز هم کوچه های قدیمی کمی ما روترسوند. در آخر به خانه ای رسیدیم که تقریبا نیمه ساخت بود . شیشه ها نصب نشده بود و سرد بود اما شاکر بودیم خدا رو که راه حلی لااقل پیدا شد . حال همسفر من رو بد تر شدن میرفت که با دارو هایی که میزبان تهییه کرد وضعیت بهتری داشت و بلافاصله خوابید و من ساعات زیادی از مسائل , رسوم , نوع زندگی و ترورسیم در این کشور با صاحب خانه ها که چند جوون ۲۳ ۲۴ ساله بودن کردم و بعد به خواب عمیقی رفتم.

تصویر محله میزبان ما در کربلا

برنامه روز بعد ما این بود که کربلا رو ترک کنیم به مقصد کاظمین و سامرا و بعد از چند روز به کربلا بگردیم تا شاید ترافیک آدم ها کمتر بشه . لذا صبح کوله بار رو بستیم و با خداحافظی از میزبان به سمت گاراژ برای پیدا کردن ون های بغداد رفتیم.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *