سفر اربعین به عراق – قسمت اول

خانه   سفرنامه عراق   سفر اربعین به عراق – قسمت اول

مدت زیادی بود که سفرنامه ننوشته بودم و از زمان سفرنامه یزد که به اتمام رسید وقت این رو نکردم که ادامه بدم تا به امروز که اومدم از انتهای سفرنامه یزد قبل از شروع سفرنامه میبد , بیام از سفرم به عراق در مدت زمان اربعین بگم که الان نزدیک به ایام اربعین هست و مطمعنا این اطلاعات به درد دیگران بخوره .

خوب طبق معمول یک سری اطلاعات باید از پیش از شروع سفرنامه در مورد مقصد بدم و هدفم . من سال قبل اصلا تصور نمیکردم که بخوام برنامه ای واسه ی عراق و در زمان اربعین داشته باشم و هروقت صحبتی از این بحث بین دوستانم می شد اعلام میکردم که من تمایلی ندارم اما واقعا طلبیدن که میگن اینجاست چون یهویی دوستایی که حتمی بودن برای اومدن کنسل شدن و منی که اصلا قصدشو نداشتم حتمی شدم برای رفتن

 

  • با کی بری عراق ؟

اینجا باز هم مثل همیشه مهمترین قسمت سفر رو میگم . چیزی که من رو هم توی این سفر مایوس کرد از انتخاب همسفرم . با توجه به اینکه عراق کشوری نیست که شما رو شهر و خیابونش و … مجذوب تون کنه و همینطور اگر تصمییم سفر کردن در زمان اربعین اونم پیاده رو دارید باید بدونید که سفر ساده ای نیست و مطمعن شید که همسفر شما از نظر روحی میتونه از پس سختی های ریز و ودرشت سفر در بیاد در غیر اینصورت همسفرتون میره تو فاز تک روی , بهونه گیری و … که روی سفر شما تاثیر زیادی میذاره .

 

با چی بری عراق ؟

به خاطر مکان جغرافیایی که عراق داره شما میتونید هم از طریق زمینی به این کشور سفر کنید و هم میتونید هوایی به شهر نجف یا بغداد برید و هر روزه از فرودگاه های مشهد , تهران , اصفهان , اهواز پرواز به عراق هست . و همینطور اگر زمینی دوست دارید برید هم اتوبوس و هم قطار تا نزدیکی های مرز میره . که سفرنامه من به صورت زمینی بود که تعریف میکنم براتون .

 

کی بری عراق ؟

خوب اگر هدف شما سفر در اربعین هست , بهترین زمان برای برنامه ای که فشار زیادی روی شما نیاد اینه که یک هفته قبل از اربعین شما از مرز ایران خارج شید و حدود ۵ روز قبل از اربعین وارد نجف بشید . اگر خیلی نرم بخاید پیاده روی رو برید ۴ روز زمان میبره که فشار زیادی برای آدمایی که حتی ورزش روزانه هم ندارن نیاره و البته دیده میشد یک روزه هم میرن که من دارم ماکزیموم زمان برای پیاده روی رو میگم و میانگینشم حدود ۳ روز هست. همینطور اگر میخاید زیارت خوبی بکنید بهترین کار اینه که یکی دو روزی بعد اربعین کربلا بمونید و ذارید ترافیک آدم کمتر بشه .

 

 

شروع

 

حدودا یک سال پیش بود توی مشهد که با دو نفر از دوستان شب تاسوعا نصف شبی از سر دیگ امام حسین پاشدیم رفتیم یکم دور بزنیم تو شهر و جلوی یک خیمه که با چای پذیرایی میکردن ترمز زدیم و توی ماشین چای میخوردیم و حرف میزدیم که ماشین هایی نظرمونو جلب کرد که پشتشون نوشته بودن امسال اربعین کربلا و یک شماره زده بودن حدودا ۷ تا ماشین بودن که تا شماره ۷ عدد زده بودن و قرار بود همشون برن اربعین کربلا . ما هم بحثمون به همون سمت رفت و کمی دلم قلقلک خورد اما تصمیمی برای رفتن نداشتم تا اینکه ایام عاشورا تاسوعا گذشت و یک هفته بعد یک روز به خودم اومدم و دقیقا نمیدونم چرا اما تصمیم گرفتم که اربعین برم کربلا . خوب مثل همیشه تصمیمم رو گرفتم و وقتی با دوستانم در میون گذاشتم فهمیدم بیشترشون تصمیم جدی ندارند جز یک نفر که اون هم شرط کرد اگر من برم میاد . منم تصمیمم قطعی بود و آماده شدیم برای تجهیز کردن خودمون .

 

اول از همه باید به فکر ویزای اربعین میوفتادم . همینطور چون من سربازی نرفتم باید وثیقه میذاشتم و روال نظام وظیفه رو هم طی میکردم. تحقیقات زیادی در مورد موارد امنیتی , لوازمی که نیازه و روال سفرم کردم . قرار بود دوره سفرم ۱۳ روز بیشتر نشه و تصمیم داشتم رفت رو به صورت زمینی و برگشت رو به صورت هوایی بیام و فاصله نجف تا کربلا رو بین ۳ تا ۴ روز طی کنیم .

اول از همه به فکر خرید لوازم افتادیم . چیز هایی که نیاز مبرم بهش داشتیم و حتما به نظر من این وسایل رو با خودتون همراه داشته باشید :

  • – مهم ترین وسیله کوله راحت و حرفه ای ۶۰ لیتری تا ۸۰ لیتری برای لوازم مورد نیازتون چون خیلی ها رو میدیدم به خاطر کوله بد یا کیف نامناسب کلافه میشدن
  • – کفش کتونی راحت و ترجیحا کفشی که چندین بار پوشیده باشین و از نرم بودنش راضی بوده باشین
  • – دمپایی یا صندل نرم برای نصف روز که نصف نصف با کفش عوض کنین تا پاتون دچار تاول یا .. نشه
  • – جوراب حوله ای . به حوله ای بودنش دقت کنید چون جوراب نخی احتمال تاول زدن پا رو بیشتر میکنه
  • – کیسه خواب کوچک و کم حجم
  • – لوازم بهداشتی مثل صابون و شامپو … صابون های خمیری بیشتر توصیه میشه
  • – قرص های لازم و اضطراری به خصوص برای سرماخوردگی و مشکلات معده که تعداد زیادی از این دو مورد رو در بیشتر بیمار ها میدیدم.
  • – لباس به اندازه برای اینکه هر شب بتونید لباسی که توی طول روز تنتون بوده رو در بیارید و جایگزین کنید .
  • – سیمکارت عراق ( مفصلا توضیح میدم پایین تر )
  • – شورت پاچه دار که کامل سایزتون باشه و گشاد نباشه براتون ( تعداد زیادی اونجا گشاد گشاد راه میرفتن که دلیلشم لباس زیر نامناسب بود )

 

حدود ۱۵ روز مونده بود به اربعین که تصمیم من قطعی شد , اول اقدام کردم برای اجازه خروج از نظام وظیفه . اما حیف که دیر بود چون وقتی مراجعه کردم با یک صف طویییل مواجه شدم که همگی قصد اینو داشتن برن عراق و تازه زجر من شروع شد.  پس حتما سعی کنید خیلی زودتر اقدام کنید چون من یک روز کامل معطل شدم تا نوبتم برسه که در آخر بفهمم نامه ای که از دانشگاه دارم اشتباه بوده . حالا خودتون فکرشو بکنید چقد کار اصلی طول کشیده . روال اجازه خروج از کشور هم این هست که باید نامه بگیرید از دانشگاه و فرمت نامه هم باید مخصوص خروج از کشور باشه نه مثل من گواهی اشتغال به تحصیل بگیرید . و در وحله بعدی با یک سری مدارکی که خود نظام وظیفه اعلام میکنه میرید درخواست میدید به افسر نظام وظیفه و بعد از بررسی مدارک شماره حساب بهتون میده با شناسه واریز که بریزید به حساب و بعد مدارک دوباره میبرید اونجا و اجازه خروجتون تازه بین دو تا ۵ روز بعد صادر میشه . حالا بماند که خیلی ها میومدن که بیشتر از یک هفته بود اجازه خروجشون صادر نشده بود یا اینکه پول رو اول ریخته بودن بدون اینکه شناسه نظارتی داشته باشن برای تسریع در کار و به مشکل خورده بودن پس از ابداع و خلاقیت بپرهیزید خخخخ .

موارد دیگه ای که به فکرش باید باشید ارز اون کشور هست . من همیشه این نظر رو دارم که با ارز هر کشوری باید بری اون کشور . البته توی عراق پول ایرانی قبول میکنن شکی نیست اما بار ها دیده بودم که مثلا یک نوشابه با دینار عراق میشد ۲۵۰ دینار که یعنی حدودا ۸۵۰ تومان اما اگر پول ایرانی داشتی میگفتن دو هزار تومان. لذا من اولین فکری که کردم خرید دینار عراق به اندازه سفر بود که البته برای خرید دینار هم باید سریع تر اقدام کنید چون تنها ایامی که دینار عراق میره بالا همین ایام هست . قیمت دیناری که ما خریدیم ۳٫۲ تومان بود .

خلاصش کنم من تا ۸ روز قبل اربعین اجازه خروج نداشتم و تازه روز هشتم اقدام کردم برای ویزا . حالا دردسر جدید . ویزا بین ۷ تا ۸ روز دست من میرسید و چون درخواست های ویزای عراق خیلی زیاد بود سفارت عراق به مشکل خورده بود و هر روز جلوی سفارت داد و بیداد و جمعیت فراوان که منتظر ویزا بودن . وقتی من برای ویزا اقدام کردن تمام آزانس ها اعلام کردن ویزات احتمالا بعد اربعین میرسه و نمیرسی به سفرت . برای همین رفتم جلوی سفارت عراق که شاید بشه کاری کرد که البته با یکی از سرباز ها داشتم جوین میشدم که با مبلغ ۱۱۰ تومن رشوه همون روز بره ویزا رو توی پاسپورتم بزنه که البته کنسل شد و دلم نیومد که این مدلی برم عراق اونم زیارت . هزینه ویزای عراق ۴۰ دلار هست که باید دلار هاتون هم تاریخ چاپشون عموما قدیمی تر از ۲۰۰۶ نباشه تا سفارت قبول کنه و باید به همراه ۱۰ هزار تومان به آزانس تحویل بدید که من هم دل و زدم به دریا و همین کارو کردم و توکل کردم . شاید باورتون نشه که ۶ روز به اربعین یعنی دو روز بعد از تحویل پاسپورت از آزانس به من زنگ زدن و گفتن برای ما هم تعجب بر انگیز بوده اما ویزات آماده است بیا ببر. یادم میاد پشت تلفن بد جوری دلم شکست که ای بابا اصن نا ممکن بود و معجزه شد .

۶ روز مونده بود به اربعین که حرکت کردیم . با یک همسفر و البته دوستان زیادی هم بودن که زودتر حرکت کرده بودن یا دیرتر قرار بود حرکت کنند که تصور میکردم اون ها رو میبینم توی عراق که البته میسر نشد . ظهر جمعه بود بلیط قطار مشهد – اراک رو به قیمت ۶۱ هزار تومان گرفتم و تصمیم داشتیم از مرز مهران خارج بشیم . ظهر جمعه حرکت کردیم با قطار و استارت سفر ما خورد . شب خوبی رو با هم قطار هامون و گفتن خاطرات داشتیم و صبح ساعت ۱۰ رسیدیم اراک . شب قبل یکی از هم شهری هامون هم که قصد سفر به عراق رو داشت رو دیدیم و قرار شد صبح با هم از اراک تا مرز مهران از طریق جاده بریم چون راه بیشترش رو با قطار اومده بودیم و خستگی کمی توی بدن ما بود بر خلاف برخی دوستانمون که با اتوبوس رفته بودن و خیلی بهشون سخت گذشته بود. از اراک تا مرز مهران حدود ۴۵۰ کیلومتر راه داشتیم .

تابلوی مسافت تا کربلا در اطراف اراک

خلاصه در ایستگاه قطار اراک با یک راننده هماهنگ کردیم تا سه نفرمون رو برسونه مرز مهران به قیمت هر نفر ۱۰۰ هزار تومان که البته من چون از دوستانم خبر داشتم که نفری ۶۰ هزار تومانه اما چون ترافیک جاده و درخواست کننده زیاد شده بود کمتر از این مبلغ پیدا نکردیم و قبول کردیم و راه افتادیم . همینطور خروجی اراک یک نفر دیگه هم به ما اضافه شد و چهار نفر مسافر به سمت مرز مهران حرکت کردیم . ساعت حدود ۱ ظهر بود که به کرمانشاه رسیده بودیم و هنوز مسافت قابل ملاحظه ای تا مرز داشتیم که ماشین راننده خراب شد و مجبور به عوض کردن ماشین شدیم که چشمتون روز بد نبینه با یک راننده ای که فکر کنم تا به حال به جاده نزده بود رفتیم که خدا رحم کرد به سلامت به مرز رسیدیم . وسط راه جایی توقف کردیم برای خوردن ناهار و از جاده های قشنگ کرمانشاه به مرز مهران لذت بردیم . حدودا ساعت ۸ شب بود به شهر مهران رسیدیم . جایی که دیگه هیچ ماشینی جز اتوبوس های مشخصی که دولت گذاشته بود امکان اجازه رفتن به جلوتر رو نداشت . به سرعت از ماشین پیاده شدیم چرا که حدوا ۴ ساعت از برنامه عقب افتاده بودیم و سوار اتوبوس به سمت نقطه صفر مرزی رفتیم .

مسافتی حدود دو کیلومتر هم در بین راه باید پیاده میرفتیم تا به گیت خروج مرز برسیم و دقیقا نمیدونم دلیلش چی بود شاید به خاطر اینکه بتونن جمعیتی که قراره برن رو بهتر کنترل کنن. ما هم کوله ها رو بر پشت گذاشتیم و توی جاده  حرکت کردیم به سمت گیت های خروج .

مرز مهران  ( فاصله ای که باید پیاده طی میشد )

 

 

 

بعد از حدود یک ساعت پیاده روی در جاده پیچ در پیچ به گیت های خروج مرز مهران نزدیک شدیم . جایی که جمعیت زیادی داشت و از هر طرف صدایی میشنیدی . یکی صدا میزد شال عزا یکی میگفت دمپایی یکی میگفت سیمکارت . آهان سیمکارت رو نگفتم . یکی از مهم ترین نکات در سفر عراق ارتباطتون با ایرانه چون مطمعنا خانواده ی شما خیلی نگران هستند . اپراتور های ایرانسل  و همراه اول در اونجا رومینگ هستند اما من پیشنهاد نمیکنم . اول از همه به خاطر اختلال هایی که داره ثانیا با اون سیمکارت ها شما باید چند برابر هزینه بپردازید و حتی کسایی که به شما زنگ میزنن هم برای شما هزینه میندازه . اما اگر سیمکارت خود کشور عراق رو بخرید اگر کسی با شما تماس بگیره هزینه ای برای شما نداره و صد البته هزینه کمتری هم برای تماس گیرنده داره . حالا این ها به کنار سیمکارت های داخلی عراق دارای اینترنت خوبی هستند که شما میتونید باهاشون بسته اینترنت بخرید و همینطور در داخل کشور عراق میتونید با همسفرتون تماس ارزون و راحت تری هم داشته باشید .

دو اپراتور برتر عراق یکی ” زین ” و دیگری ” آسیا سل ” که من در مشهد از یک آزانس هواپیمایی چند سیمکارت آسیا سل موقتی و اعتباری خریدم به قیمت ۱۳ هزار تومان برای چند نفری از همسفرام . این سیمکارت ها یک ماه مهلت استفاده دارن از زمان اولین تماسی که باهاشون میگیرید و میتونید باهاشون بسته اینترنت خرید کنید و شارژ اون ها تقریبا هرجایی پیدا میشه . اگر سیمکارت فراموش کردید میتونید از لب مرز مهران بخرید اما خوب ریسک بیشتری داره چون دلالی که میفروشه هیچ اعتباری نداره سیمکارت سوخته به شما بفروشه.

در هر حال ما با خرید جزئی شال و … به نزدیک گیت ها و سالن خروج رسیدیم که با جمعیت فوق العاده زیاد مواجه شدیم که اکثر اونها به خاطر نداشتن مدارک اجازه خروج نداشتن و همشون میخاستن به هر نحوی شده برن اونور مرز.  بیشترشون پاسپورت نداشتن , ویزا نداشتن و … شاید حدود سه ساعتی اونجا بین جمعیت بودیم و با اینکه مدارکمون کامل بود و ویزا و … معتبر اما متاسفانه حتی نمیتونستیم نزدیک ورودی سالن بشیم و توی فشار جمعیت بار ها به عقب پرت میشدیم . همینطور تعداد زیادی سرباز اونجا بود که متاسفانه نمیدونستن با این همه جمعیت چیکار کنن و همگی کلافه بودن و خوب اون وسط خیلی ها باتوم و … بی دلیل میخوردن . بار ها تلاش کردیم تا خودمون رو برسونیم به ورودی سالن که بعد از چند ساعت من موفق شدم از حلقه سرباز ها با نشون دادن ویزام رد شم اما همسفر من توی جمعیت پرت شده بود عقب و خوب باز پیدا کردن همسفرم و ورود به سالن خودش داستانی بود بس دردناک

خلاصه بعد از کلی کبودی وارد سالن خروج شدیم که تازه فهمیدیم بابا اصل کار مونده . برای زدن مهر خروج هم یک ساعتی بین جمعیت گیر کرده بودیم و خودمون رو از بین جمعیتی که باز هم پاسپورت و ویزا نداشتن و خودشون رو به هرفنی بودبه داخل سالن کشونده بودن رد شدیم . خیس عرق وارد نقطه صفر مرزی شدیم و داشتیم نفسی میکشیدیم که خداروشکر احتمالا تموم شد که متوجه جمعیت پشت در ورودی مرز عراق شدیم . اونجا هم حتی افرادی زیادی بودن که خودشون رو بدون مدارک تا اون مرحله رسونده بودن و چون مدارکی نداشتن فقط با هل دادن و شلوغ کردن میخاستن رد بشن که البته همینطور هم شد و تقریبا کسی چک پاسپورت و ویزا نشد ما هم فقط رفتیم یک گوشه نشستیم گفتیم هرچقد بگذره بذار خلوت شه که چند تا مرزبان عراقی اومدن سمتمون و وقتی قیافه های درمونده ما رو دیدن از یک گیتی که اصلا برای ورود به عراق نبود ما دو تا رو رد کردن و خیلی به ما لطف کردن با اینکارشون .

وارد خاک عراق شدیم جوری که تا نیم ساعت فقط یک گوشه نشسته بودیم و نفس تازه میکردیم از کشتی گرفتن و له شدن بین جمعیت . راستش رو بخاید خیلی اون لحظات ناراحت بودم خیلی ها اون وسط زخمی شدن یا دنده شون جا خورد یک زن جلوی من کشیده شد به دیوار سیمانی و قسمتی از صورتش خونی شد . خود من با این همه هیکل عین پر به اینور اونور میرفتم و تنها دلیلش نگرفتن یک ویزای ساده بود که برخی نداشتن و فقط میخاست رد بشن به هر قیمتی . همین.

ساعت حدود ۱ شب بود و ما تازه وارد خاک عراق شده بودیم . ماشین های زیادی بودن که فریاد میزدن کربلا , نجف و … اما من تصمیمم این بود که در اولین شهر مرزی که رسیدیم استراحت کنیم و روز بعد ادامه مسیر بدیم , همینطور همسفرم رو راضی کردم و به همین منوال کمی توی جاده قدم زدیم تا اولین ماشین ما رو رسوند به شهر نزدیکی به نام ” بدره ” Badra  شهر کوچکی که ورودی شهر یک موکب بود که بلافاصله بعد از وارد شدن به موکب با شام که پلو لوبیا بود پذیرایی شدیم و به سرعت رختخوابی پهن شد برای ما و نمیشه گفت خوابیدیم . غش کردیم تا صبح.

 

صبح ساعت هشت از خواب بیدار شدیم و هوای آفتابی رو دیدیم و آماده سفر شدیم . اول از همه سراغ حمام رو گرفتیم و یکی از جوونایی که خادم موکب بود گفت توی موکب حمامی نیست اما خونه ی من حمام داره و با تمام احترام ما رو برد خونش که البته ما هم کلی شرمنده شده بودیم که چرا اصلا پرسیدیم . هر دوی ما به حمام رفتیم و بعد از عوض کردن لباس هامون از میزبان خداحافظی کردیم و راه افتادیم بریم به مقصد بعدی نجف .

چیزی که به شدت جالب بود برام در عراق مردم به تمثال و پرچم اهمیت زیادی میدن . تو تمام خونه ها تمثال ها و پرچم های سر در خونه رو میدیدید .

تمثالی در منزلی که به حمام رفتیم.

وقتی به لب جاده رسیدیم ماشین های شورلت پلیس زیادی به سمت مرز میرفتن و این تعجب من و زیاد کرده بود و البته نگرانیم رو . چند دقیقه ای منتظر موندیم که در آخر سوار یک موتور سیکلت که فضای پشتی داشت و شما داخل اون مینشستید شدیم . این موتور سیکلت ها عموما نقش تاکسی در مسیر های کوتاه رو در عراق دارن و هزینه هر کورس سوار شدن اون ها حدود ۵۰۰ دینار هست .

موتور سیکلت هایی که در عراق شما رو جابه جا میکنن . شهر بدره

بعد از اینکه مسافت نسبتا کوتاهی رو با این موتور سیکلت رفتیم به خروجی شهر رسیدیم و دوباره منتظر هر وسیله ای که ما رو به سمت نجف ببره . چند دقیقه منتظر بودیم تا اتومبیل لوکسی ترمز زد و به ما گفت که تا شهر کوت میره . ما هم فرصت رو غنیمت شمردیم و پریدیم بالا . راننده جوونی بود از بصره و مسلط به انگلیسی واین خیلی برای من خوب بود که اطلاعاتی از مردم و رسوم شون بگیرم. متاسفانه در عراق تعداد کمی از جوونا میتونن انگلیسی حرف بزنن و تعداد خیلی کمتری میتونن به خوبی انگلیسی حرف بزنن و این یکم سخت میکنه پرس و جو کردن از زندگیاشونو . چند کیلومتری بیشتر نرفته بودیم و تازه حرفامون داشت گل مینداخت که اولین پلیس راه ما رو پیاده کرد و گفت مشکلاتی در مرز مهران پیش اومده که اجازه ندارید جلوتر برید . به اجبار با راننده خداحافظی کردیم و پلیس راه پیاده شدیم و به گروهی که حدود ۵۰ نفر ایرانی بودن ملحق شدیم و علت رو جویا شدیم که فهمیدیم دولت عراق به خاطر ورود هایی که مردم بدون مدارک داشتن میخاد یکم گوشمالی مون بده . با اینکه ما ویزا و پاسپورت مون کامل بود اما چند ساعت اونجا معطل شدیم و هر بار از پلیس ها سوال میپرسیدیم به ما میگفتن باید برگردین مرز و ایرانی ها هم به ما میگفتند اگر برگردید احتمال اینکه نذارن دوباره بیاید زیاده و به همین خاطر ما منتظر موندیم .

جاده نجف

ظهر شده بود و در آخر با مکالماتی که پلیس ها با بیسیم هاشون داشتن ما رو سوار یک اتوبوس کردن و ما همه تقریبا مطمعن بودیم که به سمت مرز برگشت میخوریم که در لحظه آخر راننده اتوبوس به سمت کوت حرکت کرد که خوشحالی همه افراد رو داشت و چند تا جوون توی اتوبوس شروع به خوندن و سینه زنی کردن . حدود یک ساعتی تا کوت راه داشتیم و هرکسی یک گوشه زمین نشسته بود و صندلی رو به بزرگتر ها داده بود تا اینکه به کوت رسیدیم و پایان خط اتوبوسی بود که از ایران برای خدمت به مسافرا اومده بود.  کوت شهر نسبتا کوچکی که سه راهی مهمی داشت که هر کدوم به قسمتی از کشور عراق میرفت. از اتوبوس پیاده شدیم و هر کدوم به دنبال قیمت گرفتن تاکسی تا نجف  . یک ون قیمت ۱۲ هزار دینار رو به ما داد که حدودا ۳۵ هزار تومان می شد . تقریبا همه تاکسی ها همین قیمت بودند و در لحظه ای ون پر شد و حرکت کردیم به سمت نجف . تا نجف حدودا ۲۴۰ کیلومتر فاصله داشتیم که البته به خاطر ترافیک جاده سفر ما از کوت تا نجف حدود ۵ ساعت طول کشید و از ساعت ۳ تا ۸ شب در راه بودیم که چند باری توقف داشتیم برای خوردن ناهار که تماما رایگان بود و همینطور وسط راه مرتبا از نوشابه , آبمیوه , چای و … پذیرایی میشدیم . نکته جالب این بود که راننده ون خودش و پسرش که شاگرد شوفر بود چیزی نمیخوردن و یک بار که پسرش یواشکی یک موز رو داشت میخورد به شدت دعواش کرد و با اینکه نفهمیدم به عربی چی گفت اما حس کردم کامل که اونها فکر میکنن حتما باید این نذری ها رو زائرای راه دور بخورن و این خیلی از خودگذشتگی خوبی بود که تو ذهنم موند.

ساعت ۸ شب رسیدیم به نجف و نزدیکی حرم ما رو پیاده کرد . بلافاصله که پیاده شدیم با نذری فلافل مواجه شدیم که فوق العاده بود با کلم و سس انبه این ساندویچ واقعا میچسبید مخصوصا وقتی توی نون های لوزی عراقی گذاشته میشد .

خیابان های نجف

یواش یواش به راه افتادیم به سمت حرم و البته از برنامه به شدت عقب بودیم . اول تصمیم گرفتیم بریم زیارت حرم امیر المومنین و بعدش به سمت جاده کربلا راه بیوفتیم و بعد کمی راه رفتن توی یک موکب بخابیم . اول از همه باید کوله هامون رو یک جایی میذاشتیم و بهترین موکبی که دیدیم اطراف حرم موکب اما رضا کنار حرم بود و همین کارم کردیم و کوله هامون رو توی موکب رها کردیم و دعا کردیم که مشکلی از نظر سرقت کوله ها پیش نیاد که خدا رو شکر توی طول سفر پیش نیومد با توجه به اینکه در هر حال در هر مکانی احتمال سرقت هست .

راه افتادیم به سمت حرم و زیارت و گیت های امنیتی رو رد کردیم . خیابان های نجف از تمیزی خوبی برخوردار نبود همینطور از نور خوبی هم برخوردار نبود اما داخل حرم به خوبی تمیز بود و شما ابتدا از یک سری پله برقی باید برید بالا تازه به خیابون ورودی حرم میرسیدی که مغازه های فروش سوغاتی زیادی اونجا میبنیید . بعد از حدود یک ربع قدم زدن به ورودی صحن حرم میرسید . بعد از زیارت به موکب برگشتیم کوله ها رو برداشتیم و به سرعت به سمت جاده حرکت کردیم .

قبلا خونده بودم توی اینترنت که ازنجف به سمت جاده کربلا بهتره از وسط قبرستان وادی السلام عبور کنید اما شب ها چندان امنیت نداره . لذا از همین موضوع یکم نگران بودم و با همسفرم به سمت قبرستون و جاده تاریک اون راه افتادیم . ده دقیقه ای میرفتیم که توی تاریکی یک مرد عرب با لباس عربی ما رو صدا میزد و به سمت ما میدویید . اولش حسابی ترسیدم اما اومد جلو و فهمیدیم که ما رو میخاد به خونش دعوت کنه و میگفت این موقع شب نریم به جاده و … اما به خاطر بحث امنیتش نمیتونستم قبول کنم با اینکه حتی همسفر من هم به من اصرار میکرد که بریم به خونه اون مرد …

 

ادامه سفرنامه اربعین عراق در قسمت دوم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *