سفرنامه یزد – قسمت اول

خانه   سفرنامه یزد   سفرنامه یزد – قسمت اول

سفرنامه یزد – قسمت اول

 

خوب اولین سفری که مینویسم ازش  و تجربیاتش رو با شما در میون میذارم سفر به یزد هست . یکی از بهترین شهر های ایران به نظر شخص من . جایی که اگر علاقه به تاریخ و خونه های تاریخی داشته باشی واقعا شگفت زده میشی. 

میخوام قبل از اینکه سفرنامه رو شروع کنم یه سری اطلاعات کلی از راه های ورود به شهر , نوع هدف سفر که چطور بری و با کی بری , اخلاقیات , رسوم و … شهر و تو یک کلام یه بیوگرافی از یزد بدم.

اول از همه این رو باید بدونید که شهر یزد مرکز استان یزد و اولین شهر خشتی در تمام دنیاست . همینطور دومین ” شهر ” بعد از ونیز ایتالیا محسوب میشه که قدمت خفن این شهر رو نشون میده . اگر بخام بگم چه شهر هایی در استان یزد قرار داره خوب نمیتونم بگم چون همشون رو یاد ندارم  اما باید از اردکان , میبد و بافق به عنوان مهمترین شهرستان هاش اسم ببرم که هر کدوم جذبه های دیدنی خودش رو داره که سعی میکنم بیشتر در موردشون در قسمت های بعدی بگم . 

 

 

با کی بری یزد؟ 

میخوام تو هر سفرنامه ای که مینویسم یه سری موارد رو تو قسمت اول بیارم تا بتونید تصمیم بهتری برای سفرتون بگیرید . مثل همین سوال بالا . با کی بری یزد؟ همونطور که توی این پستی که نوشتم  ” چه همسفری داشته باشیم ؟!! ” انتخاب همسفر خوب یکی از مهمترین مزایای سفره و من پیشنهاد میکنم همسفری رو برای یزد انتخاب کنید که با تاریخ حال کنه , اگر درباره تاریخ خونده باشه که اوه اوه حرف نداره , اگر با خانه های تاریخی و معماری ایرانی صفا میکنه که معطل نکنین . اما اگر هدفش مکان های مدرن و معماری های اروپایی و امکانات تفریحی خفنه بهتره که نه خودتون رو اذیت کنید و نه اون بنده ی خدا رو که اگر حوصلش سر بره تو سفر پوستتونو میتونه بکنه  .

 

– با چی بری یزد؟ 

یزد رو من پیشنهادم یا قطاره یا هواپیما . راستش رو بخواید من فاصله کوتاهی رو در یزد توی جاده های بین شهری بودم و نمیدونم دقیقا جاده هاش چطوره اما خوب بی شک منطقه بیابانیه و در ببشتر اوقات سال هم گرمه . حالا اگر بادی هم بوزه که به راحتی میتونه تو قسمتای شنی دیدت رو کم کنه . اما قطار رو یزد از اکثر شهر ها بهش مسیر داره . همینطور پرواز هم به راحتی پیدا میشه . از تهران تا یزد رو من با مبلغ ۷۰ هزار تومان هوایی اومدم و شما هم میتونین قیمت های خوب چارتری براش پیدا کنید مخصوصا تا مسیر های پر تردد.

 

– کی بری یزد ؟ 

 آهاااا اینکه کی بری یزد خیلی مهم تر از اون دو مورد بالاست . ببین تصور کن میخای بری کیش یا میخای بری شمال . یکی از اصلی ترین دلایلت برای رفتن به این جا ها دریاست . یعنی میشه گفت مهمترین دلیل اکثر افراد دریاست . حالا تو حساب کن این مهمترین دلیل سفر تو کیلومتر ها ادامه داره و هر چقدر هم شلوغ باشه تو میتونی به راحتی از دریا استفاده کنی اما یزد اینطوری نیست . تو اگر بخای بری آتشکده زرتشتیان میبینی ۲۰۰ نفر تو صف هستن حالا کاری به الاف شدن تو صف و از دست رفتن وقتت ندارما اما وقتی این تعداد آدم میره اون داخل برای دیدن یک آتیش که پشت یک شیشه دو متریه , اصن تو میتونی اون آتیش رو ببینی؟ حالا دیدی آیا میتونی عکس ازش بگیری یا یه تصویر خانوادگی؟ مطمعنا نه  . فکر کنم اومد دستت داستان چیه . پس یزد رو باید زمانی بری که خلوته تا بهت بچسبه و اذیت نشی. من پیشنهادم تو ایام اردیبهشت و خرداده . چرا؟ چون اون زمان خیلی خانواده ها به خاطر بچه های مدرسه ای و دانشگاهی نمیتونن بیان . خیلی از خانواده ها هم تو ایام عید اومدن و پیک سفر ایرانیا که ایام نوروزه گذشته . همینطور یزد آفتابیش باحاله . خشت وقتی آفتاب بخوره بهت حال میده و من به خاطر همین سفرم رو تو زمستون یا پاییز نذاشتم پس گرما رو به جون بخر و تو بهترین منظره ی شهر برو . 

 

 

– شروع

 

خوب مدت زیادی بود که یه چیزی تو ذهنم قلقلکم میداد . منی که عاشق تاریخ و هر چیزی که لیبل سنتی رو بهش بزنی برام جذابه بودم به فکر سفر به یزد افتادم اما خوب چه می شد کرد هر زمانی که به ذهنم خطور میکرد یوهو تمام مشغله های کارم و گرفتاریام و غصه ننه عباس و قصه جعفر آقا سگ دست تو ذهنم میومد و باعث می شد به خودم بگم ایشالا بعدا . ایشالا یه مدت دیگه ایشالا یکم کارام و جلو انداختم اما دیدم ای دل غافل بابا داری پیر میشی و الان چند سالی هست که همیشه کار عقب مونده داری . پس بچسب به سفر. 

 

تعداد روزایی که برای سفر به یزد برنامه ریزی کرده بودم ۳ روز بود و یک روز نصفی هم برای شهر های اطراف بود که خوب یکی از شهرها که بافق باشه رو نتونستم ببینم که در ادامه در موردش میگم چطور شد . یه خصلتی در من از دوران کوهنوردی وجود داره و اون برنامه ریزی روزانه هستش که پیشرفت کار رو روزانه حدس میزنم که روز اول چه کنم و چی بخورم و کجا برم و … پس دست به کار شدم و متوسل به اینترنت برای پیدا کردن مکان های دیدنی و کمتر شناخته شده یزد . هرچی بیشتر تحقیق میکردم بیشتر لیستم که تیکه کاغذای اشناتیونی کوچیک بود پر میشه . حالا من نزدیک به ۵ برگه پشت و رو از مکان های دیدنی یزد داشتم که باید مرتبشون میکردم که کدوما به هم نزدیک تره و برای هر روز یک تعدادی رو برم ببینم . حالا این کاغذا رو یادتون باشه که بعدا بگم چه داستانی کشیدم سر همین برگه ها. 

 

مسیر سفرم رو مشخص کردم . از مشهد به یزد همیشه پرواز هست و هر روز یک پرواز رفت و یک پرواز برگشت به یزد داره و آخر هفته ها هم میشه دو پرواز در روز قیمتش بین ۷۰ هزار تومان تا ۱۳۰ هزارتومنه ( قیمت های اردیبهشت ۹۴ ) اما خوب مبدا سفر من به یزد مشهد نبود . مبدا سفر تهران بود و من باید به خاطر مصاحبه با سفارت سوئد برم تهران و اصلا شاید یکی از دلایلی که یزد رو تونستم برم همین سفر تهران بود که باعث شد به جای یک روز چند روزم رو خالی کنم . اما خوب الان که دارم این سفرنامه رو مینویسم خوشحالم که یزد رو رفتم چون سوئد رو با فرم ریجکشن ویزای شینگن که نمیشه رفت.  حالا بگذریم از نگرفتن ویزا و کنسل شدن سفر سوئد که منم هیچی ازشون نمینویسم تو اینجا که پشیمون شن ویزا بهم ندادن خخخخ  . پس قیمت بلیط تهران یزد رو هم میگم که وقتی من خریدمش ۴ ساعت به پرواز مونده بود و با قیمت ۷۰ هزار تومان خریدم بلیط رو . میشه گفت از بیشتر شهر ها به یزد پرواز و مسیر ریلی هستش . 

 

روز قبل سفر بار و بندیل رو بستم و کوله رو آماده سفر کردم . یه چشمم به وب سایت یه شرکت چارتر کننده بود و یه چشمم به کار و باری که باید چند روز رهاش میکردم . مقدمات اصلی قبل سفر رو چیندم . مقداری پول توی دو تا کارت بانکی ریختم که اگر یکیش گم شد اون یکی باشه و فول کوله با وزنی حدود ۲۲ کیلوگرم آماده سفر شدم . اینجاست که میگن توشه سفر رو سبک ببندین یاد بگیرین الان  قرار بود شب برم فرودگاه شهید هاشمی نژاد و برم تهران و فرداش بعد از کار های سفارت استارت سفر بزد زیبا رو که مثل یه نگین تو صحرا میمونه رو بزنم . بعد ظهر بود و کم کم داشتم آماده میشدم برم فرودگاه که تلفنم زنگ خورد و کلا گرم صحبت و دو دو تا چارتا شدم که به کل از فرودگاه و سفر یادم رفت و وقتی به خودم اومدم دیدم اییییی وااااای چهل دقیقه من صحبت میکنم و یادم رفت باید کجا برم . اینم از مضرات مجردیه به خدا . خلاصه به طرف حالی کردم مرد مومن الان که موقعه صحبت کردن نیست و یجورایی تلفن رو روش قطع کردم و اول کاری با تاخیر بدو بدو رفتم . وقتی رفتم دیدم ای دل غافل صاحاب کانتر میگه الان بار رو بستیم دیر اومدی و من چیکار کنم با تو خوبه الان بهت بگم کارت پرواز صادر نمیکنم ؟ خوبه پولت بسوزه ؟ منم دیدم طبق معمول که خودم رو شاکی میگیرم اینجا گویا جا نداره و عین بچه دبستانیا سرم پایین بود هرچی میگفت میگفتم چشم خلاصه طفلی بزرگواری کرد و من رفتم سوار بر طیاره شدم. دیگه از کیفیتش که نمیخاد براتون تعریف کنم هرچند مدت زمان زیادی هم در راه نبودیم و کمی نگذشت که آقای راننده دنده رو چاق کرد و یه ساعت بعد حدودا ساعت ۲۳ رسیدم تهران . شب اول با استقبال خوب و گردش کوچیکی توی شهر و کوفته تبریزی به پایان رسید و روز بعدش هم کار های سفارت به اتمام و من بلیطم رو با تلفنم خریدم و یاعلی با یه کوله گنده به سمت فرودگاه ه ه ه . 

 

ایندفعه ام دیر رسیدم. اما نه به اون وضعیت اسفناک مشهد . وقتی داشتیم توی باند میرفتیم تو اتوبوس زیاد شلوغ نبود با خودم گفتم حتما تو دو سه تا اتوبوس میان مسافرا اما و وقتی رسیدیم توی هواپیما دیدم کلا خبری نیست این مسیر حالا به هر دلیلی مسیر تهران به یزد استقبال زیاد خوبی نداشت جوری بود که میخاستم دراز بکشم و یه چرتی تا مقصد بزنم اما خوب روم نشد و پاهای درازمم بی شک گیر می کرد به هرکسی که میخاست رد بشه  وقتی نزدیک یزد شدیم کامل می شد وسط صحرا شهر رو درک کرد . یک کلنی خشتی از اون بالا تو چشم بود و هر لحظه بهش نزدیک تر می شدیم و اونم گنده تر می شد . هیجان زیادی داری وقتی از یک منطقه کوهستانی میرسی به یه منطقه بیابانی اونم کجا یزد یزدی که مدتی بود تو فکرت بود و دلت هواشو کرده بود. بعد از کلی تکون های خفن رسیدیم به یزد . … 

 

ادامه سفرنامه یزد در قسمت دوم 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *